نوشته شده توسط : akharinkhorshid1

حضرت على بن الحسين خطاب به شخصی به نام زائده فرمودند: خبر به من رسيده كه گاهى به زيارت قبر ابى عبد اللَّه الحسين مى‏روى؟ عرض كردم: همان طور است كه خبر به سمع شما رسيده. حضرت فرمودند: براى چه مبادرت به چنين فعلى مى‏ورزى در حالى كه تو نزد سلطان مكانت و منزلتى داشته و وى كسى است كه توان اين را ندارد ببيند شخصى به ما محبّت داشته و ما را بر ديگران برترى مى‏دهد و فضائل ما را ذكر مى‏كند و حقّى كه از ما بر اين امّت واجب است را رعايت مى‏نمايد؟ محضر مباركش عرض كردم: به خدا سوگند قصدم از اين فعل فقط رضايت خدا و رسول خدا بوده و از غضب و سخط كسى كه بر من غضب نمايد ترس و وحشتى ندارم و امر مكروهى كه از ناحيه اين فعل به من برسد هرگز در سينه‏ام گران و سنگين نيست و بر من قابل تحمّل مى‏باشد. حضرت فرمودند: تو را به خدا سوگند امر چنين است؟ عرض كردم: به خدا سوگند امر چنين است. حضرت سؤالشان را سه بار تكرار فرموده و من نيز جوابم را سه بار بازگو نمودم. سپس حضرت فرمودند: بشارت باد ترا، بشارت باد ترا، بشارت باد تو را، لازم شد خبر دهم تو را به حديثى كه نزد من بوده و از احاديث نخبه و برگزيده‏اى است كه جزء اسرار مخزونه مى‏باشد و آن اين است: زمانى كه در طَف (كربلا) آن مصيبت به ما وارد گشت و پدرم و تمام فرزندان و برادران و جميع اهلش كه با او بودند كشته شدند و حرم و زنان آن حضرت را بر روى شتران بى‏جهاز نشانده و ما را به كوفه برگرداندند پس به قتلگاه ايشان چشم دوختم و ابدان طاهره ايشان را برهنه و عريان ديدم كه روى خاك افتاده و دفن نشده‏اند، اين معنا بر من گران آمد و در سينه‏ام اثرش را يافته و هنگامى كه از ايشان چنين منظره‏اى را مشاهده كردم‏ اضطراب و بى‏آرامى در من شدت يافت به حدّى كه نزديك بود روح از كالبدم خارج گردد، اين هيئت و حالت را وقتى عمّه‏ام زينب كبرى دختر على بن ابى طالب از من مشاهده نمود فرمود: اين چه حالى است از تو مى‏بينم، اى يادگار جدّ و پدر و برادرم چرا با جان خود بازى مى‏كنى؟!! من گفتم: چگونه جزع و بيتابى نكنم در حالى كه مى‏بينم سرور و برادران و عموها و پسر عموها و اهل خود را در خون خويش طپيده، عريان و برهنه بوده، جامه‏هايشان را از بدن بيرون آورده‏اند، بدون اينكه كفن شده يا دفن گرديده باشند، احدى بالاى سرشان نبوده و بشرى نزديكشان نمى‏شود گويا ايشان از خاندان ديلم و خزر مى‏باشند؟!! عمّه‏ام فرمود: آنچه مى‏بينى تو را به جزع نياورد، به خدا سوگند اين عهد و پيمانى بوده كه رسول خدا با جدّت امير المؤمنين و پدرت سيّد الشهداء و عمويت امام مجتبى نموده و خداوند متعال نيز از گروهى از اين امت كه در عداد ستمكاران و سركشان نمى‏باشند پيمان گرفته است ايشان در بين اهل آسمان‏ها معروف و مشهورند كه اين اعضاء قلم شده را جمع كرده و دفن نموده و اين اَبدان و اجسام خون آلود را به خاك سپرده و در اين سرزمين براى قبر پدرت سيد الشهداء نشانه‏اى نصب كرده كه اثرش هيچ گاه كهنه نشده و گذشت شب و روز آن را محو نمى‏كند، و بسيارى از پیشوایان كفر و اِلحاد و اَبناء ضِلالت و گمراهى سعى در نابود كردن آن مى‏نمايند اما به جاى اينكه رسم و نشانه آن از بين رود ظاهرتر و آشكارتر مى‏گردد.[1]

توضیح: آری عده بسیار زیادی از پیشوایان ضلالت و گمراهی در طول تاریخ سعی داشته اند تا سنت عزاداری برای سیدالشهدا را زیر سوال برده و اینگونه مجالس دیگر برگزار نگردد اما همانگونه که حضرت زینب ام المصائب وعده فرمودند نه تنها این مجالس کمرنگ تر و یا نابود نگشته بلکه روز به روز بر شکوه و عظمت و وسعت این مجالس افزوده میگردد و همه این سخنان یاد آور این کلام گهربار از رسول خداست که میفرماید: همانا محبت حسین حرارتی در دلهای مومنان ایجاد کرده که هرگز خاموش نمیگردد


[1]. کامل الزیارات باب 88



:: بازدید از این مطلب : 938
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 23 اسفند 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


data-aos="flip-right"

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟